عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
15
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
365 ألسفّه مفتاح السّباب كولى و كودنى كليد دشنام است 366 الهوى افة الألباب آرزو نابود كنندهء خردها است 367 العتاب حياة المودّة گله گذارى زنده كننده دوستى است ( براى اين كه دوست وقتى درد دلش را با دوستش در ميان نهاد لابدّ دوستش آن گله را بر طرف كرده رشتهء مودّت محكمتر مىشود ) . 368 ألهديّة تجلب المحبّة ارمغان براى دوست بردن محبّت را جلب مىكند . 369 الموت رقيب غافل مرگ نگهبانى است كه بى خبر در آيد 370 ألدّنيا ظلّ زائل جهان سايه ايست زودگذر 371 الموت باب الأخرة مرگ دروازه آخرت است 372 ألتّجمّل مروءة ظاهرة خود آراستن مردانگى است هويدا 373 المواعظ حيات القلوب اندرزها زنده كنندهء دلها است 374 ألذّكر مجالسة المحبوب ياد دوست بودن با دوست همنشينى كردن است 375 ألدّين أفضل مطلوب دين برترين خواستهء انسانست 376 العقل صديق مقطوع خرد دوستى است بريده شده 377 الهوى عدوّ متبوع آرزو دشمنى است كه دنبالش روند . 378 العاقل يألف مثله خردمند با چون خودى پيوند كند 379 الجاهل يميل إلى شكله نادان ميلش بسوى همجنس خود است 380 ألسّلامة ( في ) بالتفرّد رهائى در تفرّد است . 381 ألرّاحة في الزّهد آسايش در بى رغبتى دنيا است . 382 الجود عزّ موجود بخشش كردن عزّتى است آماده 383 الإنسان عبد الإحسان آدمى بندهء نيكى است 384 الصّبر يناضل الحدثان شكيبائى با گرفتارى در مبارزه است 385 الهيبة مقرون بالخيبة شكوه و هيبت با خسر و زيان انباز است . 386 الكمال فى الدّنيا مفقود تماميّت در جهان ناياب است 387 الحسد شرّ الأمراض رشك بردن بدترين دردها است 388 الجود حارس الأعراض بخشش نگهبان آبروها است 389 الاقتصاد ينمى القليل ميانهروى كم را بسيار مى گرداند 390 الإسراف يفنى الجزيل زياده روى بسيار را كم مى سازد 391 ألسّاعات مكمن الأفات روزگار مركز پنهان شدن آفتها و اندوهها است ( كه بناگاه بر انسان بتازاند ) 392 العمر تفنيه اللّحظات لحظات و دقايقى كه مى گذراند نابود كنندهء عمرند . 393 ألصّادق مكرم جليل راستگو هماره عزيز و گرامى است . 394 الكاذب مهان ذليل دروغگو هميشه ذليل و خوار است .